Friday, December 24, 2004

گذر كن اي صبا در كوي جانان ببر از من پيامي سوي جانان
دلم را تازه كن يعني بياور نسيمي جانفزا از كوي جانان
سر شوريده‌اي دارم چو مجنون دل آشفته‌اي چون موي جانان

دلم گرديد مالامال عشقش سرم پر شد ز هاي و هوي جانان

بهر سوئي، بهر كوئي، بمردم روم از بهر جستجوي جانان

وزد بادي مگر بر من زكويش كشم آبي مگر از جوي جانان

Tuesday, December 21, 2004

Anonymous said...

از شما دوست خوب متشکرم که مطالب منو در وبلاگ دنیال می کنید و با نظرات زیباتون باعث دلگرمی بیشتر من میشید





Sunday, December 19, 2004

شب هندوانه


سلام به همه شما خوبان
شب یلدا را به همه شما هم وطنای عزیزم تبریک و تسلیت عرض می کنم شب یلدا ببخشید شب هندوانه و حلوا و کیک و شیرینی و دست پخت مامان جون بر کام همه شما یلداییان خوش باد . امیدوارم بتوانید با تمام وجود شادی را حس کنید یعنی تا می توانید بخورید و بنوشید ولی اسراف نکنید زیرا شاعر می فرماید
بخور تا توانی به بازوی خویش که دشمن مسلح بیامد به پیش
در این شب مبارک که ثواب هزار سال پر خوری به کسی داده می شود که در حد زور رستم و تا حد مردن دل خویش را از عزا در آورد و توصیه می شود قبل و بعد از انجام فرایض مربوط به خوردنی های سنگین غسل کامل طبق مفاتیح الجنان به عمل آید انشا الله ثواب کامل به همه شما خوانندگان وبلاگ بنده داده خواهد شد . ضمنا در این شب فرخنده و تاریخی هر نوع شبیخون غیر خشونت آمیز به خانه مامانمت اینا و دایجونمت اینا و سایر بستگان ایل قاجار حلال شده است به میمنت این شب گرامی همه در های یخچال ها به روی مهمان ها گشوده خواهد شد و برای کمک بیشتر به رفاه حال مهمانان شیاطین مناسبی بسویشان اعزام خواهد گردید امیدوار است اموات حاظرین بیچاره را به هنگام آروغهای به موقع از دعای خیر و نفرین های جانداز محروم نفرمایید انشا الله جایشان در این زمستان سرد و یخ بندان در آن جهان گرم و دلچسب باشد که حتما در صورت قبول این طاعات شب هنگام خواب اموات مرحومه مغفوره ( علیه لعنت الله ) به خواب شما آمده تشکرات لازم را به عمل خواهند آورد
یلدای باستانی را با یاد کورش کبیر و داریوش صغیر گرامی تر بدارید
برادران و خواهران حلوا خور شب بر همه شما خوش باد
به امید روزهای سبز بهاری

Saturday, December 18, 2004

مژده
سایت بلاگفا عضویت می پذیرد با امکانات کاملا فارسی و رایگان اینجا را کلیک کنید
***************
*

Friday, December 17, 2004

اندکی تامل در خود

تو بيشتر به کدامين موضوعات مي انديشی ؟ آيا زندگي به نظر تو يک زندان و قفس است يا يک باغ و بوستان ؟ يک ديوانه خانه است يا يک کتاب خانه و مرکز تفکر؟ مردم بعضی خود را ناکام و شکست خورده می دانند و برخی خود را موفق و کامياب تو از کدامين هستي ؟ بعضی خود را قربانی اشتباهات و خطاهای ديگران می انگارند و برخي خود را سازنده شرايط زمان و مکان تو از کدامين هستي ؟ بعضي از زنان از زن بودن خود نادم و افسرده اند و بعضی نه ، تو از کدامين هستي ؟ بزرگ ترين لذت تو در زندگي از چه چيزی يا چه کاری است ؟ برخی عقده فقر و نداری و ضعف امکانات مالی را در ذهن و روان دارند و بعضی با ثروت و دارايي همه کاری مي کنند تو از کدامين هستي ؟ بعضی از تنهايي و موزيک های حزن آلود بيشتر خوش شان مي آيد و بعضي از خواندني های وجد آور و نشاط انگيز تو از کدامين هستي ؟ بعضی از مردم با همسران خود کنار مي آيند و آنها را تحمل مي کنند و بعضي خود را فدای همسر خويش می کنند و بعضی روزی با همسر خود قهرند و روزی آشتی و صميمي تو از کدامين هستي ؟
چقدر خوش قولي ؟ تحرک بدني ات چقدر است ؟ آيا معمولاٌ به ورزش و نرمش اشتغال داری يا از تحرک بدت مي آيد و بيشتر از يک جا ماندن و استراحت لذت می بری ؟ چقدر خدا را دوست داری ؟ آيا به خاطر خدا به راحتي از بستر نرم و راحت خواب صبح گاهی بلند
مي شوی ؟ بيشتر حرف ميزنی يا گوش مي دهی ؟بيشتر تنهايي را ترجيح مي دهی يا جمع را ؟
به امید روزهای سبز بهاری

Wednesday, December 15, 2004

زندگی و نیایش های شیخ رجبعلی خیاط یکی از عرفا

نيايش
يكی از دستورالعمل‌های مهم تربيتی شيخ، برنامه‌ريزی منظم برای خلوت با خداوند متعال و دعا و مناجات است كه با جمله « گدايی در خانه خدا » از آن تعبير می‌كرد، و تأكيد می‌فرمود كه
شبی يك ساعت دعا بخوانيد، اگر حال دعا نداشتيد باز هم خلوت با خدا را ترك نكنيد
و می‌فرمود در بيداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجيبی است. هر چيزی را كه از خدا بخواهی از گدايی سحرها می‌توان حاصل نمود، از گدايی سحرها كوتاهی نكنيد كه هرچه هست در آن است عاشق خواب ندارد و جز وصال محبوب چيزی نمی‌خواهد. وقت ملاقات و رسيدن به وصال هنگام سحر است
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعای شب و ورد سحری بود
دعاهای جناب شيخ

دعای يستشير، دعای عدليه، دعای توسل، مناجات اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد كوفه، كه با « اللهم إني أسألك الأمان يوم لا ينفع مال و لا بنون » آغاز می‌شود و مناجات‌های پانزده گانه امام سجاد (ع) ( مناجات خمسه عشر)، دعاهايی است كه جناب شيخ زياد می‌خواند و به شاگردان هم خواندن آن‌ها را توصيه می‌فرمود.در ميان مناجات‌های پانزده‌گانه امام سجاد عليه‌السلام بر خواندن « مناجات مفتقرين » خصوصاً و « مناجات مریدین » تأكيد داشت، و می‌فرمود
هر يك از اين پانزده دعا يك خاصيت دارد

دكتر فرزام نقل می‌كند كه از دعاهای هميشگی جناب شيخ اين دعا بود
خدايا! ما را برای خودت تعليم و تكميل و تربيت بفرما
خدايا! پروردگارا! ما را برای لقای خودت آماده بفرما
شب‌های جمعه بعد از نماز معمولاً جناب شيخ دعای كميل يا يكی از مناجات‌ها و دعاهای ياد شده را می‌خواند و شرح می‌داد
دعای يستشير بخوان
آيت الله فهری نقل می‌كند كه: از جناب شيخ شنيدم كه فرمودند
به خدا عرض كردم: خدايا هر كسی با محبوب خودش راز و نيازهای دارد و تلذذی، ما هم می‌خواهيم از اين نعمت برخوردار باشيم چه دعايی بخوانيم؟
در عالم معنا به من گفتند: دعای يستشير بخوان
اين بود كه ايشان دعای يستشير را با حال و نشاط مخصوصی می خواندند
بهانه او را بگير

جناب شيخ معتقد بود كه اگر انسان حقيقتاً خدا را بخواهد و به غير او قناعت نكند، سرانجام خداوند متعال دست او را می‌گيرد و به مقصد می‌رساند و در اين باره مثال جالبی داشت و می فرمود
بچه‌ای كه بهانه گرفته، هر قدر اسباب بازی و تنقلات به او بدهند آن‌ها را پرت می‌كند ودست از لجبازی بر نمی‌دارد، آن قدر گريه می‌كند تا پدر او را در آغوش بگيرد و نوازش نمايد، آن وقت آرام می‌شود، لذا چنان چه زرق و برق دنيا را نخواهی و بهانه او را بگيری، در نهايت خداوند متعال دست تو را می‌گيرد و بلندت می‌كند، آن وقت است كه انسان لذت می‌برد
ارزش گريه و مناجات

جناب شيخ بر اين اعتقاد بود كه هنگامی انسان شايستگی مناجات و گفت و گو با خداوند متعال را پيدا می‌كند كه محبت غير خدا را از دل بيرون كند، و كسی كه هوس، خدای اوست نمی‌تواند حقيقتاً « يا الله » بگويد، و در اين باره می‌فرمود
گريه و مناجات موقعی ارزش واقعی دارد كه انسان در دلش محبت غير خدا را نداشته باشد
راه انس با خدا

جناب شيخ معقتد بود كه راه انس با خدا، احسان به خلق است. اگر كسی بخواهد حال دعا داشته باشد و از ذكر و مناجات با خدا لذت ببرد، بايد برای خدا، در خدمت خلق خدا باشد و در اين باره می‌فرمود
اگر می‌خواهی از خدا بهره‌مند شوی و از انس و مناجاتش حظی داشته باشی، احسان به خلق كن، اگر می‌خواهی به حقيقت توحيد راه پيداكنی، به خلق خدا احسان كن و طريقه احسان را از اهل بيت (ع) بياموز: ﴿ ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و أسيرا إنما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء ولا شكوراو خوراك خود را با وجود دوست داشتنش به بينوا و يتيم و اسير اطعام كنند ودر دل بگويند فقط برای خوشنودی خداوند شما را اطعام می‌كنيم، از شما نه پاداشی می‌خواهيم و نه سپاسی. سوره انسان آیه 8 و9
و نيز می‌فرمود
آن چه پس از انجام فرايض، حال بندگی خدا را در انسان ايجاد می‌كند، نيكی به مردم است
از خدا چه بخواهيم؟

يكی از مسائل مهم در دعا اين است كه نيايشگر بداند در راز و نياز با خدا چه بگويد، و از او چه بخواهد؟ جناب شيخ ضمن شرح ادعيه، با تكيه بر جملاتی مانند
يا غايه آمال العارفين » و « يا منتهی أمل الآملين » و « يا نعيمي و جنتي و يا دنياي و آخرتي و امثال آن می‌فرمود رفقا! زرنگی را از امامتان ياد بگيريد، ببينيد امام چگونه با خدا راز و نياز می‌كند: من آمده‌ام به پناه تو، آمده‌ام خودم را به تو بچسبانم! آمده‌ام تو را در آغوش بگيرم! من تو را می‌خواهم
جناب شيخ خود در دعا و مناجات میگفت
خدايا اين‌ها را مقدمه وصل خود قرار بده
داد بی كسی بزن
جناب شیخ می فرمود وقتی شب‌ها برای گدايی موفق شدی، داد بی كسی بزن و عرضه بدار: خداوندا من قدرت و توان مبارزه با نفس اماره را ندارم، نفس مرا زمينگیر كرده، به دادم برس، و مرا از شر نفس اماره رهايی بخش! و اهل بيت را واسطه كن
و اين آيه را تلاوت می‌فرمود

إن النفس لإمارة بالسوء إلا ما رحم ربي : همانا نفس به بدی امر میکند مگر اینکه پروردگارم رحم کند- سوره یوسف آیه 53
نمی‌توانی از شر نفس اماره خلاص شوی مگر به عنايت حق
شرط اجابت دعا

يكی از شرايط مهم اجابت دعا حلال بودن غذاست، شخصی از پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله پرسيد: دوست دارم كه دعايم مستجاب شود. آن حضرت فرمود

طهر مأكلك و لا تدخل بطنك الحرام
خوراكت را پاك گردان و حرام وارد شكم خود مكن
ظرفيت نيايشگر

يكی از نكات ظريفی كه نيايشگر بايد مورد توجه قرار دهد، تناسب ميان خواسته‌های خويش از خداوند با ظرفيت روحی خود است، كه اگر واجد ظرفيت لازم نباشد ممكن است با دعا، برای خود مشكل و گرفتاری درست كنديكی از دوستان شيخ نقل می‌كند كه: زمانی بود كه وضع كاسبی من به هم خورد و از اين بابت ناراحت بودم، تا اين كه روزی جناب شيخ از من پرسيد: « چرا ناراحتی؟ » من هم جريان را برای ايشان تعريف كردم فرمودند

مگر تعقيبات نمی‌خوانی؟
عرض كردم: چرا مي‌خوانم
فرمودند چه می‌خوانی؟
عرض كردم: من دعای صباح حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را می‌خوانم فرمودند
به جای دعای صباح، سوره حشر و دعای عدليه را در تعقيبات بخوان تا مشكلات شما مرتفع شود
عرض كردم: چرا دعای صباح را نخوانم؟
فرمودند اين دعا فقرات و نكاتی دارد كه فرد بايد توانايی و كشش آن را داشته باشد، اميرالمؤمنين عليه السلام در اين دعا از باری تعالی درخواست می‌فرمايند كه: خدايا دردی به من عطا فرما كه در آن لحظات هم از يادت غافل نشوم. لذا اين دعا ظرفيت خاص خود را نياز دارد و شما بدون داشتن ظرفيت لازم دعای صباح را خوانده‌ای و چنين مشكلاتی برای شما ايجاد شده‌است. بنابراين، شما به جای دعای صباح، سوره حشر و دعای عديله را بخوان، ان شاء الله مشكلات مرتفع میشود
پس از مدتی كه شروع به خواندن سوره حشر و دعای عديله نمودم، يكی از رفقا ده هزار تومان به من قرض داد، با آن پول كار كردم، منزل هم خريدم و كم كم كارم راه افتاد.
ادب نيايشگر

يكی از نكاتی كه شيخ در مورد دعا توصيه می‌كرد ادب نيايشگر است. دكتر فرزام در اين باره از ايشان نقل می‌كند كه فرمود
در دعا بايد خاضع و خاشع بود، و دو زانو و مؤدب رو به قبله
يك بار پای من ناراحت بود، به نظرم خواستم چهار زانو بنشينم، ايشان پشت سر وعقب اتاق نشسته بودند، فرموند
درست بنشين، در دعا دو زانو بنشين و رعايت ادب كن
اول پول نمك را بدهيد

يكی از ارادتمندان شيخ می‌گويد: جمعی بوديم كه همراه شيخ به قصد دعا و مناجات به كوه بی بی شهربانو » رفتيم. نان و خياری گرفتيم و از كنار بساط خيار فروش، قدری نمك برداشتيم و بالا رفتيم، آن جا كه رسيديم شيخ گفت
برخيزيد برويم پايين كه ما را برگرداندند. می‌گويند: اول پول نمك را بدهيد، بعد بیاييد مناجات كنيد
به امید روزهای سبز بهاری

الهی٬ به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی٬درياب که ميتوانی
الهی٬عمر خود به باد کردم و بر تن خود بيداد کردم : گفتی و فرمان نکردمدرماندم و درمان نکردم
الهی٬عاجزو سرگردانم ؛ نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم الهی٬ اگر تو مرا خواستی ٬ من آن خواستم که تو خواستی الهی٬ به
بهشت و حور چه نازم ؛ مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم

الهی٬ در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار . به لطف٬ ما را دست گير و به کرم٬ پای دار ٬ الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار
خواجه عبدالله انصاري
به امید روزهای سبز بهاری

زندگی زیباست

زندگی زیباست

شب خیلی قشنگ است چون همهء بدی ها رو در خودش پنهون می کنه و فقط خوبی هاست که مثل یک چراغ کوچک در دل تاریکی از دور دست پیدا است

شب مثل دل عاشق است . دل عاشق تمام بدی های معشوق رو پنهون می کنه و فقط خوبی ها رو می بینه از بدی ها می گذرد به خاطر خوبی ها

بیاید مثل یه عاشق زندگی کنیم . خوبی ها و خوشی های زندگی رو ببینیم اگر کسی اینطور زندگی کند دنیا برایش بهشت است و جهنم آتشی کوچک بیش نیست زندگی رو سخت نگیر که سخت می گذرد.خیال خودت رو به باد بسپارید تا اون و به زیبائی ها ببره

با نگاهی زیبا و عمیق و زلال به زندگی نگاه کنیم

زندگی زیباست، دوست داشتن زیباست ، اگر بیم و نا امیدی ، تزلزل و اظطراب در آن نباشد

زندگی را سخت و خشن نگیریم عمرمان را در خیالهای واهی نگذرانیم روزهای سخت هم بالااخره می گذرد و بهاری سبز از راه خواهد رسید نویدی آکنده از امید ، زندگی لطیف و آرام ، هیجان اگنیز و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان را می دهد

زندگی عشق است اما نه عشق بوقلمون صفت ، بلکه آرام و استوار و پر وقار و سر شار از نجابت و آکنده از خوبی ها
بیایید به زندگی پناه بجوییم و از سختی ها فرار نکنیم اگر سختی ها نباشند قد ر عافیت را نمی دانیم زمانی که با سختی و فشار ها رو به رومی شویم از بهترین یار مون یعنی خدا وند متعال پناه بجوییم و از او بخواهیم که ما را با باری از مشکلات تنها نگذارد . ملتمسانه چشم به آسمان بدوزیم از روی اخلاص خدا رو صدا بزنیم

الهی من جز تو چه کسی را دارم که مرا در یابد و آتش غم های درونم را با نسیم خنکی خاموش کند زخم های کهنه ام را مرهم بخشد دلم را آرام کند . الهی تنها با یاد توست که دلم آرام می گیرد
نمی دانم چرا وقتی می خواهیم دعا کنیم دست ها و سرمان را به طرف آسمان می گیریم خدایا همه جا هستی ولی نمی دانم در کجای خلقت قرار گرفتی موجود زنده هستی ولی نمیدانم جنسیتت چیست . چگونه ای ؟ ای بهترین من ! در بلند ترین و عظمت ترین و پرشکوه ترین جاها دنبال تو می گردم منو از خود نران و با خودت آشنایم کن
الهی لحظه ای مرا به حال خود مگذار که همیشه محتاج تو ام

الهی من خوب می دانم که اگر سختی و فشار در سر راهم قرار دادی به دنبال آن خوشی هم قرار دادی

الهی اگر در زندگی شکست خورده ام به این معنی نیست که فراموشم کرده ای بلکه حتما برنامه های بهتری برایم داری . بنا براین هر وقت از همه جا قطع امید کردم به این فکر می کنم که همیشه کسی هست که به من فکر می کند و تمام عمرم به یاد من بوده است حتی امروز

ای مهربان من تو را شاکرم برای نفس کشیدنهایم
تو را شاکرم برای همه خوبی ها و مهربانی هایت

چشمانم را می بندم در این لحظات زیبا و دل پذیرکه هنگام اذان ظهر هم است رها شده از هر مقوله و درد و غم ها ی پنهان به آفرینش نگاه می کنم تا با چشمان بسته بهتر بنگرم. خدای من چقد دلم برایت تنگ شده تو در کجای این خلقت ایستاده ای ؟ خدای من ! همیشه تو را دراوج بلند ترین نقطه ها و در بلندترین اوج آسمان تجسم می کنم که از اون بالا به خانه تک تک مخلوقات سر می زنی و به یاد همه آنها هستی چه آنهایی که بدند و چه آنهایی که خوبند
ای مهربان ترین من با تو چه آسان می شود حرف زد وای خدای من ! دلم برای درد و دل با تو خیلی تنگ شده است دلم خیلی بی تابی می کند احساس می کنم از درونم صدایی مرا می خواند که ای بنده خوب من بیا که منتظرت هستم خیلی وقته که منتظرت هستم چرا دیر کردی چرا دیر آمدی بنده خوب من ؟


به امید روزهای سبز بهاری

Sunday, December 12, 2004

اشک دلم

اشک، غربت غريبي دارد. زماني جاري مي شود بي آنکه بخواهم. تسلاي دلم مي شود بي آنکه صدايش بزنم. آنگاه که بغض به
سختي راه گلويم را مي بندد و احساس مي کنم که ديگر نمي توانم نفس بکشم، درست همان هنگامي که از خودم و از همه بديهايم بيزار مي شوم و ميخواهم با تمام وجود فرياد بکشم، اشک قدوم مهربان و مبارکش را بر چهره ام می نهد تا شعله سرکش تمنايم را خاموش کند.وقتي چشمهايم خيس اند و آيينه دلم هزار ترک برداشته است، آرزو مي کنم که اي کاش تنها با اشکهايم مي توانستم بلور شکسته دلم را ترميم کنم، اما افسوس که مي دانم نمي توانم. اشک، با همه صداقت و صفايي که دارد و با اينکه دلش به اندازه آسمان بي کران خدايي آبي و پاک است، تنها آبي است بر آتش دلم و همين داغ مرا تازه مي کند. و من با اينکه اشک را نمي شناسم، گريه را نمي فهمم و سکوت را درک نمي کنم، اين را خوب مي دانم که هرگاه دلم براي خدايي بودن تنگ شود، مي توانم خود را به آغوش گريه بيندازم و هرچقدر که بخوام با اشکهايم درددل کن

دلم می خواهد

دلم مي خواهد به باغ آرزوها بروم و سبدم را از گلهاي مهرباني پرکنم. دلم مي خواهد در باغ آرزوها
قدم بزنم و بالي از بالهاي پروانه ها را قرض بگيرم و با نوازش و مهرباني بر سر تمامي گلهاي شکفته بکشم.دلم مي خواهد غنچه ها نيز باز شوند و مانند گلهاي باغ آرزو برايم لبخند بزنند. آن گاه سبدم را که از غنچه هاي باز شده پراست، بردارم و از باغ آرزوها به باغ محبتها کوچ کنم، باغي که غنچه هاي آن قلب شکستة دل شکستگان باشد. با بال فرشته ها روي قلبهاي شکسته شان بکشم و قلبهايشان را با قلب خود پيوند بزنم، سبدي را که پر از غنچه هاي محبت و مهرباني است تقديمشان کنم، به آنها بگويم که با آنها همدردم ، دوستشان دارم و از آنها خواهش کنم که گلهاي محبت را از من بپذيرند